السيد الطباطبائي
44
مجموعه رسائل ( فارسى )
آن احوال و اعمالى كه در اثر اعتقادات درست پديد مىآيد غافل و بىنصيب گردد . پس توجه به دنيا موجب ركود و ايستايى نفس مىشود و عقايد درست را از تأثير و فعليت يافتن و به بار نشستن باز مىدارد و موجب مىشود كه تنها به اعمال بدنى كه به تن و پيكر كار دارند و به ژرفاى جان نفوذ نكردهاند ، بسنده شود . اين مطلبى واضح و آشكار است كه نيازى به توضيح ندارد . مثال اين مطالب چنين است كه اگر مثلًا : ما در حضور يك مقام بالاترى قرار بگيريم ، حال ما دگرگون مىشود ! و اين تغيير حال ، به اعمال بدنى ما سرايت كرده موجب پيدايش حالت خشوع و خضوع و حضور قلب در ما مىگردد ، حضور قلبى كه البته هيچ گاه در نماز براى ما پيدا نمىشود ! در حالى كه در نماز ، ما در حضور ملك الملوك و برترين مقام هستيم . يا اگر مثلًا پادشاهى ! نزد ما بيايد يا ما را ببيند ، حال ما عوض مىشود . در حالى كه در مورد خداوند ، ما معتقديم كه خداى سبحان مىبيند و مىشنود و از رگ گردن به ما نزديكتر است ، در عين حال به اسباب عادى ، چنان اعتمادى داريم كه ذرهاى از آن اعتماد را نسبت به خداوند در خود سراغ نداريم و اين در حالى است كه اعتقادمان اين است كه تمامى امور به دست خداى سبحان است و او هر چه كه بخواهد مىكند و هر گونه بخواهد حكم مىراند . ولى در عين حال ، آنگونه به وعدهء انسانها و خاصيت اسباب و بازار اعتماد مىكنيم كه يك هزارم آن اعتماد را به وعدههاى خداوند سبحان نداريم . اعتماد به وعدههايى كه خداوند در مورد پس از مرگ و حشر و نشر داده است ، نداريم . و مانند اينگونه تناقضات در اعتقادات و اعمال ما فراوان است و ريشهء همهء اينها همانا اعتماد كردن به دنيا و گرايش داشتن به آن است ، زيرا مسلم است كه گرايش نفس به دنيا و اعتماد او به مقاصد و اهداف دنيوى ، موجب حصول صورت دنيا دوستى و دنيا پرستى در نفس مىگردد ، چون دنيا بر نفس احاطه دارد ، لذا نفس هم ميل و گرايش بدان دارد ، پس هر لحظه صورتى را از نفس مىزدايد و صورتى را جاىگزين آن مىسازد و صورت ديگرى را بيرون